امروز همراه چند تا از دوستام رفتیم امام زاده ی فقیر فقرا شاه عبد العظیم. سفر خوبی بود . اونجا پر بود از
آدم های مضطر. من که حالشون رو خیلی خوب درک نمیکردم اما براشون دعا کردم. خدای نازنینم حسابی
داشت کیف میکرد که به واسطه ی نشانه هاش روی زمین ستوده میشد . وقتی اونجا نشسته بودیم دلم
نمی خواست از جام بلند بشم آروم شده بودم کودک درونم هم گه گاهی شیطنت میکرد اما محیط بر من غلبه
کرده بود. جهل دقیقه نشستیم و اومدیم. ولی چه قدر افغانی اونجا بود!! راستی تبلیغات مجلسم روی زمین
ریخته بود. شنیده بودم که چاپ عکس بزرگ برای تبلیغات ممنوع. اما چیز دیگری درمقابل دیده گانم بود.
قضیه ی وجب کردن و مانتو دوختنه !! شاید بزرگ در هر جا یک معنی خاص داشته باشد!!!!
+ نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386 ساعت 14:33  توسط بانو ی ترافیک
|
