تبليغاتX
ترافیک - میام و میرم
این پست رو ۱۴ بدر نوشتم اما ثبت نشد. سیزده بدر که تصمیم گرفتیم بریم بیرون وقتی از خونه خارج شدیم به تعدد چمن های روییده در خیابون انسان دیدیم که حتی به چمن های بلوار هم رحم نکرده بودن. وضع خیلی اسفناک بود. ماهم کم نبودیم ۶تا ماشین بودیم. خلاصه دیدیم خیلی اوضاع ناجالبه. موندیم چیکار کنیم؟ چی کار نکنیم؟ گفتیم بزنیم بریم لواسون! توی این جور مواقع که هر کس یه نظری برای خودش میده که یکی باید بشه ناجی و مثل صاعقه عمل بکنه.معمولا این کارو پدر من انجام میده. میگن هر جمعی نیاز به همچین فردی داره. ممکنه عده ای ناراضی باشن که همچین حالتی اجتناب ناپذیره اما در اصل کار همه راحت میشه. به هر حال خوش گذشت.

تی/نوشت۱: کم پیدا شدم. میدونم. ببخشید.

تی/نوشت۲: توی این مدت فهمیدم که تودارم. یک توداره برون گرا.دلتنگ شدم، کسی نفهمید. برای خودم جالب شدم، کسی نفهمید. ممکنه خیلی چیزای دیگه هم شده باشم که همه ازش بی خبر باشن.

تی/نوشت۳: شرایط انسان رو نمیسازه. بلکه توانایی های اون رو آشکار میکنه.