روزهای خوب یا بد دارن میگذرن از کنارم. این روزها دارم روی قاطعیتم کار میکنم. قاطع بودن حس خوبی بهم میده. یه حسنش اینه که وقتی از موقعیت دور میشی دیگه چیزی تو دلت نیست که بگی کاش اینو میگفتم یا کاش اونجوری برخورد میکردم! حسن دومش اینکه کمتر امکان مغلوب شدن داری چون دنبال پیروزی نیستی ، قاطعیت جنگ نیست فقط بیان شرایط و واقعیت. البته شرط اساسیه این موضوع لحن آروم و قاطع داشتنه. باید از هر نوع پرخاشگری امتناع کرد. امتحانش میکنم البته گاهی. بعضی وقتا بر حسب عادت ناخودآگاه این کارو میکنم که متاسفانه همیشه اتفاق نمیافته! بعضی وقتا همون بچهه میشم!
تی/نوشت۱: برام جالب بود! فکرشو نمیکردم. ولی هدفت چیزی جز مادیات بود میدونم! خودتم میدونی.
تی/نوشت۲: خودمو دوست دارم چون خدا دوسش داره!
تی/نوشت۳: در مورد آنیما و آنیموس چیزی شنیدین؟ اگه دوست داشته باشین یه پست در موردش مینویسم. جالبه.
تی/نوشت۴: صدای مامان بزرگم میاد از هال داره وصیت نامشو میده بابام و اونم میخونه! خوب نیست.
تی/نوشت۵: نشستم به رهت که سحر سر زد چو رفتی سحر از شب من پر زد
+ نوشته شده در یکشنبه 27 بهمن1387 ساعت 19:54  توسط بانو ی ترافیک
|
