تاحالا کمترین فاصله ای که با یه قاتل جانی داشتی چند سانت بوده؟
قرار بود ساعت ۵کلینیک باشیم. منم راس ۵رسیدم. دیدم یه آقای موجه روی صندلی نشسته.
همه بچه ها بودن. یواشکی پرسیدم این آقاهه کیه؟ مهدیه جواب داد مراجع!!!!
کلاس ۵ تا ۷ بود. منم قرار بود ساعت ۶بزنم بیرون چون کار داشتم.. نشستیم تا مراجع بیاد بیرون تا ما کارمونو شروع کنیم. دیدیم نخیر بیرون بیا نیست. ۵ شد ۵.۳۰ نیومد. منم دلشوره گرفتم که الان میگم میخوام برم دکتر شاکی میشه. خلاصه مهدیه زنگ زد به داخلیه دکتر و زمان رو تموم شده اعلام کرد. بعد از ۳دقیقه یه آقا پسر اومد بیرون. قدش حدودا ۱۸۰ ، لاغر اندام، ته ریش، سه تا انگشتر فیروزه تپلم دو انگشتاش و ۲۷ سالم سنش بود. مجاور ما وایساده بود.
یهو گفت: ببخشید وقت شمارو گرفتم!!!
منم برگشتم گفتم: نه شرمنده نمیتونیم ببخشیم شمارو!! وقت مارو گرفتین.(البته با خنده گفتم)
سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت. باباش اومد و با هم رفتن.
دکتر از اتاق اومد بیرون. منم گفتم مراجع شما وقت مارو گرفت منم زدم تو برجکش!!!
گفت: چی گفتی بهش؟
منم توضیح دادم که چه اتفاقی افتاد!!! چیزی که یادمه چشمای متعجب دکتر بود که میگفت :چی کار کردی؟؟؟!!!!
برام جای سوال بود که مگه چیه!
گفت: میدونی اون کی بود؟
گفتم: نه!
گفت : ۳۰ تا قتل داشته تو پروندش!
قاتل بود. منو میگی داغ شدم. داشتم سکته میکردم. هی پیش خودم میگفتم اگه بهم حمله میکرد چی؟!!!! هر چی دکتر تعریف میکرد من بیشتر حالم خراب میشد. حالت اسکیزوئید بهم دست داده بود. همش فکر میکردم نکنه یهو بپره منو بگیره!
تی/نوشت۱: همیشه دوست داشتم یه قاتل رو از نزدیک ببینم که به لطف خدا محقق شد!![]()
تی/نوشت۲: شب که خوابیدم کابوس جدال خودم و قاتل رو به وضوح دیدم.
تی/نوشت۳: میگن زبان سرخ سر سبز میدهد به باد. ![]()
تی/نوشت۴: فاصله ی من باهاش ۲۰۰ سانتی متر بود.![]()
تی/نوشت۵: عکس نذاشتم چند وقته. ایشالا پست بعدی یه عکس توپ.
تی/نوشت۶:پرونده این قاتله خیلی مفصله. نمیشه اینجا توضیح بدم. اگه دیدین بعد از ۴۸ ساعت ترافیک منهدم شد. بدونین منو پیدا کرده!!!!
