تبليغاتX
ترافیک - اشك خدا رو تو قطره هاي بارون ديدم





پوزيشن: دم غروب، بزرگراه همت، مثل هميشه شلوغ، شايدم خيلي شلوغ.

 
يك باند به سمت غرب، يك باند به سمت شرق. شرق به غرب شلوغتر.

 
تو ماشين بودم. ترافيك سنگين بود و همه بي حركت ايستاده بودن.

 
انگار جاده مسدود شده بود. باند مجاور تقريبا خالي بود.


نگاهمو چرخوندمو تو باند مقابل، يه ماشين نظرمو جلب کرد. يه بنز اس كلس.

 
بي نظير. ميدرخشيد. تك سرنشين بود. کنار اتوبان توقف کرد و راننده پياده شد. ظاهرش ساده بود.

 
رفت به سمت صندوق عقب. در صندوقو باز كرد و دو تا مستطيل آبي رنگو بيرون آورد .

 
داشتم با تعجب كاراشو نگاه ميكردم. دلم ميخواست، بدونم چي كار ميخواد بكنه.

 
اول فكر ميكردم ميخواد لباسشو عوض كنه، ولي ديدم نه.

 
رفت كنار ماشينش. اون چیزای مستطيل شکل رو كه مثل پادري بود پهن كرد رو زمین.


قامت بست و شروع کرد به نماز خوندن.

 

پ/ن1: از حسم نميتونم بگم. فقط اينقدر بگم كه لذت خدا رو حس كردم كه به همچين بنده اي با افتخار

نگاه ميكرد.كسي كه واقعا آدم بود و دنيا بهش رو كرده بود. براي افزون شدن، مالش دعا كردم. من اگه بودم هيچ وقت اين كارو

نميكردم.شايدم به خاطر همين، خدا بهم بنز نميده!!!!!

پ/ن2:اين يك عكس ترافيكي نيست. كاملا اجنبي ميباشد.


پ/ن۳: قاصدی از بهشت با معضلی برخواسته از جهنم به دنیای مجازی بیش از پیش قدم نهاد.