اون دوتا از نابابان قبلا خریده بودند و من کاندید کرده بودم کفش مورد علاقم رو. خلاصه کفشو ورداشتم.
پوشیدم. خوب بود.کف کفشم نگاه کردم خیلی خوشگل بود.
(آخه من کفه کفشارو بیشتر از روشون دوست دارم.)
خلاصه. منو گول زدن و خریدم. خوشحال اومدم خونه. از اونجایی که خوشم نمیاد کفشم خیلی نو باشه
وقتی میرم تو خیابون روز اول نپوشیدمش. چند روز گذشتو روزی پوشیدم که با یکی از دوستام میخواستیم
بریم پیاده روی. از قضا بارون گرفت شدید. منم خوشحال قدم میزدم زیر بارون که ناگهان متوجه نم کشیدگی
از کف کفشم شدم. اون لحظه قیافم دیدنی بود. فقط زیر لب حرفهای رکیک زمزمه میشد.
خلاصه با بدبختی روز رو به پایان رسوندمو اومدم خونه.
قضیه رو که برای اون خبیث ها تعریف کردم . خندیدن به من و با حالت کیفول و نگاهی که آمیخته با پز بود
بهم گفتن نه ماله ما خیلی خوبه. اصلا همچین مشکلی نداره.
عزم و ارداه را بر این نهایم که بریم مرده رو خفت کینیم. روز ۳شنبه کفشو ورداشتیمو رفتیم اونجا.
قبلش تو ماشین تمرین کردیم که چجوری آقای فروشنده رو له کنیم.
۱
۲
۳ وارد شدیم.
سلام و علیک کردمو خیلی محترمیانه قضیه رو شرح دادم. آقاهه گفت بله خانوم مشکلی نیست این کفش
شما مجهز به سیستمه کلیماکوله. منو میگی. گفتم چی؟
آقاهه دوباره توضیح داد که هوا از زیر کفش جا به جامیشه. منم گفتم نه آقا من از کف کفشک امنیت ندارم.
اون باز حرف خودشو زد. همش میگفت کلیما کول داره. ده تا جمله من میگفتم اونم ده بار همینو میگفت
. خلاصه بساطی داشتیم.
دیگه با اون آقاهه حرف تازه ای برای گفتن نداشتم. چون دیگه از شنیدن واژه کلیماکول حالت تهوع بهم
دست میداد. تصمیم به خروج گرفتیم. و من از مرد فروشنده تشکر کردم. به خاطر ای که یه واژه جدید یادم داد.
کلیماکول
پ /ن :عکسش ردیف شد. .کلیماکول
