تبليغاتX
ترافیک - واضح و مبرهن
خرد است. خرد خرد. اعصاب من.شکستی حس نمکنم. میگویند مرنج و مرنجان؛ رنجیدم و رنجاندم.

حرفی بر زبانم نمی آید لبانم را دوخته اند انگار. انگشتانم دیگر توان ندارد.

 کاش کسی بود که نگاهم را تفسیر کند.

انتظارش را میکشم ؛ انتظارم را میکشد.

یک فریاد بالقوه در درونم مانده. کاش اجازه داشتم گریه کنم. چشمانم پر شد

 اما به قولی در نطفه خفه اش کردم.

خنده و شادی عضو من شده اند. ارام نشستنم هزاران سوال و چشم متعجب به دنبال دارد.

 شاید سرد و بی روحم. اما نه میگوید همیشه هاله ات پر رنگ است. شب خوبی بر من گذشت.

 خنده های بلند از شدت فریادم کاست. خالی شدم از خودم. شاید لحظه ای فرار کردم.
 
من بودم, بلندی, باد, مهتاب و خدایی که همیشه با من است.

شهر روشن بود اما دل روشن به ندرت یافت میشد.

یک قدم من . صد قدم تو . باز که من جلوترم!!!!

آن شب چه گذشت بر من ؛ من میدانم اما.....

پ/ن1: این نوشته کاملا منشا درونی دارد و هیچ نسبتی به کسی ندارد. حداقل در دنیای مجازی.

پ/ن2: حالم بسیار خوب است. خوشحال. مثل همیشه.