تبليغاتX
ترافیک
خوب فکر کنیم تا خوب رقم بخوره. مهربون باشیم تا باهامون مهربون باشه. خوبه که برای هم آرزو کنیم سال خوبی داشته باشیم. در کنار سال خوب ،دل مهربون رو هم آرزو کنیم.

منم با این تاخیر زیاد برای همه شما دوستای ترافیکی: دل مهربون، تن سالم، چشم بینای نعمتهای خدا، صبر تحمل سختی ها و استفاده بهینه از لحظه های خوشی رو آرزو دارم.

تی/نوشت: من متولد سال گاوم!



صبح بود. نشسته بودم پشت میزم. مثل همیشه به خیلی چیزا فکر میکردم. از جمله کاراهای روزمره.

بچه ی سر براهی به نظرم نمیومد. دلم نمیخواست توی کلاسم باشه. خیلی دوست داشت کلاسو بهم بریزه. خیلی دیر نشد که فهمیدم جای که نشسته نا مناسبه. جاشو عوض کردم بهتر شد. تکانشی بود(صداهای ناگهانی داشت و گاهی هم یهو از جا میپرید) .از اول ابتدایی هر سال تحصیلی داخل یه مدرسه درس خونده بود. و حالا هم رسیده بود به من. درسش تعریفی نداشت. مدام توی کلاس حواسش پرت بود. باید صداش میکردم تا به خودش میومدو درسو گوش میکرد. خیلی نگذشت که بهش علاقه مند شدم. اکثر مربیاش باهاش مشکل داشتن و ازش شاکی بودن و تنها کسانی که حس خوبی نسبت بهش داشتن خودم و چند نفر دیگه بودن. شیطنتش بوی شرارت نمیداد فقط و فقط بچه گی بود. حمایتش کردم. جلوی کسایی خواستن بکوبنش ایستادم. تا کم کم بهش امیدوار شدم.

جرقه از اینجا بود که، فاطمه روی صندلی تکی می نشست و مشکلات زیادی با جاش داشت. یه روز اومدم توی کلاس دیدم برای زیر صندلیش یه مدل طراحی و اجرا کرده (یه جامدادی و جا کتابی درست کرده بود با مقوا) خوشم اومد تشویقش کردم اما نه خیلی. خلاصه، داستان حمایت ادامه داشت تا این که صبح همون روز رویایی که قاصدم توی کلاسم بود فاطمه وارد شد. توی دستش یه چراغ مطالعه بود. اون داد به من و گفت : خانوم خودم درستش کردم. گرفتم از دستش. با دقت نگاهش کردم. بی نظیر بود. چراغ مطالعه فاطمه از بی ارزشترین وسایل اطرافش بود. ۴۰ سانتی متر لوله پلیکا،یک عدد کاسه ی پلاستیکی جهت پایه ی چراغ،

یک عدد کاسه ی یکبار مصرف که حباب چراغ بود و یک لامپ ۴۰ وات.

از خوشحالی قرمز شدم. بلند شدم. بوسیدمش و بهش تبریک گفتم. و چراغ مطالعه رو تا پایان روز دنبالم میبردم و به همه نشون میدادم. حال همه اونایی که باهاش لج بودنو زیر آبشو میزدن رفت تو قوطی. حال کردم.

تی/نوشت۱:به زودی یک عکس زیبا از سازه ی دست فاطمه میذارم ببینین.

تی/نوشت۲: خوشحالم. میخوام ادامه بدم. ببینم تا کجا میتونم کشفش کنم.

تی/نوشت۳:کلی انسان مخدوش اطرافمون هستن که دارن ناخوداگاه به دیگران آسیب میزنن. اطراف همین فاطمه هم زیادن.

 



در درون هر انسانی هم زن وجود دارد هم مرد. یعنی در ناخودآگاهمان هم مرد هستیم هم زن.

قدرت های زنانه در روان تمام مردها نهفته است و بر عکس در زنان هم همین جوره.

آنیما انرژی زنانه نهفته در روان مردهاست.

آنیموس انرژی مردانه نهفته در روان زن هاست.

نماد زن دایره و نماد مرد مثلثه. زنها در درون خود یک مثلث دارند و مردها هم در درون خود یک دایره. مثلا یک مرد خودش رو مذکر میدونه اما در ناخودآگاهش یک زن هم زندگی میکنه که بر اساس همون ناخودآگاه و صفات زنانه در درونش به یک زن علاقه مند میشه یا ازش متنفر. در اصل اون خصوصیات درونش رو داره فرافکنی میکنه روی یک زن دیگه. در مورد زن ها همین جوره. اونا با جنبه های زنانه ی خودشون معرفی میشن و جنبه ی مردانه خودشون رو به مردهای دیگر فرافکنی میکنن.

تی/نوشت۱: فیلم قتل موجه رو تموم کردم. جالب نبود.

تی/نوشت۲: با استفاده از آجر چه کارهایی میشه کرد؟ (تست خلاقیت)

تی/نوشت۳: برف اومد بازم. مثل دفعه ی قبل بی انگیزه!

تی/نوشت۴ : سعی میکنم بیشتر بنویسم ازش. چون خیلی جالبه.