تبليغاتX
ترافیک

چو نیلوفر عاشقانه چنان میپیچم به پای تو

                                                            که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو

تی/نوشت۱: اولین برفی که تهران اومد!

تی/نوشت۲: اخم صبحگاهیه منو همین دونه های برف باز کردن.

تی/نوشت۳: قاتل نیومد سراغم! من سالمم.



بازم یه قصه ی نو اما وحشتناک!!!!

تاحالا کمترین فاصله ای که با یه قاتل جانی داشتی چند سانت بوده؟

قرار بود ساعت ۵کلینیک باشیم. منم راس ۵رسیدم. دیدم یه آقای موجه روی صندلی نشسته.

همه بچه ها بودن. یواشکی پرسیدم این آقاهه کیه؟ مهدیه جواب داد مراجع!!!!

کلاس ۵ تا ۷ بود. منم قرار بود ساعت ۶بزنم بیرون چون کار داشتم.. نشستیم تا مراجع بیاد بیرون تا ما کارمونو شروع کنیم. دیدیم نخیر بیرون بیا نیست. ۵ شد ۵.۳۰ نیومد. منم دلشوره گرفتم که الان میگم میخوام برم دکتر شاکی میشه. خلاصه مهدیه زنگ زد به داخلیه دکتر و زمان رو تموم شده اعلام کرد. بعد از ۳دقیقه یه آقا پسر اومد بیرون. قدش حدودا ۱۸۰ ، لاغر اندام، ته ریش، سه تا انگشتر فیروزه تپلم دو انگشتاش و ۲۷ سالم سنش بود. مجاور ما وایساده بود.

 یهو گفت: ببخشید وقت شمارو گرفتم!!!

منم برگشتم گفتم: نه شرمنده نمیتونیم ببخشیم شمارو!! وقت مارو گرفتین.(البته با خنده گفتم)

سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت. باباش اومد و با هم رفتن.

دکتر از اتاق اومد بیرون. منم گفتم مراجع شما وقت مارو گرفت منم زدم تو برجکش!!!

گفت: چی گفتی بهش؟

منم توضیح دادم که چه اتفاقی افتاد!!! چیزی که یادمه چشمای متعجب دکتر بود که میگفت :چی کار کردی؟؟؟!!!!

برام جای سوال بود که مگه چیه!

گفت: میدونی اون کی بود؟

گفتم: نه!

گفت : ۳۰ تا قتل داشته تو پروندش! 

قاتل بود. منو میگی داغ شدم. داشتم سکته میکردم. هی پیش خودم میگفتم اگه بهم حمله میکرد چی؟!!!! هر چی دکتر تعریف میکرد من بیشتر حالم خراب میشد. حالت اسکیزوئید بهم دست داده بود. همش فکر میکردم نکنه یهو بپره منو بگیره!

تی/نوشت۱: همیشه دوست داشتم یه قاتل رو از نزدیک ببینم که به لطف خدا محقق شد!

تی/نوشت۲: شب که خوابیدم کابوس جدال خودم و قاتل رو به وضوح دیدم.

تی/نوشت۳: میگن زبان سرخ سر سبز میدهد به باد.

تی/نوشت۴: فاصله ی من باهاش ۲۰۰ سانتی متر بود.

تی/نوشت۵: عکس نذاشتم چند وقته. ایشالا پست بعدی یه عکس توپ.

تی/نوشت۶:پرونده این قاتله خیلی مفصله. نمیشه اینجا توضیح بدم. اگه دیدین بعد از ۴۸ ساعت ترافیک منهدم شد. بدونین منو پیدا کرده!!!!



بیش فعالم !!!اینو دیگه دیشب کاملا بهش رسیدم. کلاس داشتیم. وسط درس از جام بلند شدم ته کلاس برای خودم راه میرفتم. استاد بهم گفت اخه آدم سالم برای چی وسط کلاس راه میری؟

گفتم: نمیتونم دیگه بشینم.

گفت: میخوای چی کار کنی؟

گفتم: میخوام بپرم بالا دستمو بزنم به سقف!!!!

گفت: بپر ببینم. میتونی بزنی یا نه.

پریدم. دستمو زدم به سقف. خندید. گفت بیش فعالی.

گاهی اونقدر خسته میشم که نمیتونم سر جام بشینم. باید از در و دیوار برم بالا. مثل دیروز.



داری میریم تو محرم. میگن محرم الحرام. با همین تفسیر چقدر هم گناه زیاد میشه. میگن آمار جرم و جنایت میاد پایین اما بر عکس آمار دلبری و معاشقه میره بالا. از اولین روز محرم یا الله دسته راه میوفته تو خیابون و برو بچ خوشحال و مخلص با تریپ راه میوفتن  یا تو دسته یا دنبالش و در معیت هم به فیض کثیری نایل میشن. از دین وقتی ظاهرشو بگیریم و بقیشو ول کنیم از این بهتر نمیشه. باز قربونه امام حسین که با همین وضعیت به این عشاق حال میده. از مجلس عزاداری بدم میاد. از گریه کردن حالم بهم میخوره. نصف این مردم که میرن میشینن تو این مجالس عزاداری به خاطر خودشون گریه میکنن. اون مداح هم که کارش اشک در آوردنه مردمه . جیگر مردمو خون میکنه تا مجلسش گرم بشه. تازه هر کردومشون یه تیم فعال دارن که میارن با خودشون تا مجلسو ردیف کنن. دیوانه ها.

تی/نوشت۱: برای همین میگن هر کس یه قطره اشک خالص بریزه برای امام حسین میبرنش بهشت. خوشحالیم که گریه کردیم. نه واسه امام حسین بلکه برای خودمون.

تی/نوشت۲: بازم دمشون گرم که به این ملت بی اعتقاد نظر میکنن.

تی/نوشت۳: من به هیچ چیز، جز خدا اعتقاد ندارم. مگر اینکه رنگش خدایی باشه.

تی/نوشت۴: برداشت ها مختلف بود. من قصدم زیر سوال بردن اما حسین نبود چون که خیلی چاکرشم. ولی کارایی با ارزشه که رنگ خدا داشته باشه. البته من در مقامی نیستم که بخوام ارزیابی کنم. خدا خودش قبول کنه. البته که بازم قبول میکنه .

تی/نوشت۵: به هر کس بر خورد ترافیک عذر میخواد.



همه رفتن مهمونی. کم رنگ بودم چند روز. سرم به خوبی گرم بود. دلم برای خودم تنگ شده .