تبليغاتX
ترافیک
خیلی وقتها آدمها رو دیدم در حال دعوا، پرخاشگری، توهین به هم . دلیل این همه برخورد غیر معقول چیه؟

اونها و همه ی ما ، نیازمند احترام هستیم. اکثر انسانها وقتی مورد بی احترامی قرار میگیرن هجوم میارن.یا به قولی(مهاجم میشن)

 چون منافعشون رو در خطر می بینن حس بازنده شدن بهشون دست میده.

 هر جا که بهمون بیشتر احترام بگذارند بیشتر جذب میشویم. احترام بگذاریم تا جذب کنیم.

رستورانی رو میشناسم که خیلی مشتری مدار . قیمت بالایی داره غذاش. اما همیشه گرسنه های زیادی رو

 بخودش جذب میکنه. شاید کیفیت غذاش با خیلی جاها برابر باشه. اما احترامی که برای مشتری خودش قایل

 میشه کم جایی پیدا میشه.

ما ابتدا باید به خودمون احترام بگذاریم که عین عزت نفسه.

انتخاب خوب، یه تصمیم درست، یه برخورد محترمانه وقتی از ما سر میزنه احساس خوبی در ما بوجود

میاره. رضایت درونی حاصل از این احساس برای ما شادی و انرژی میاره که میتونه حساب عزت نفس

 درونی ما رو پر کنه و ما برای خرج کردن از این محبت و احترام برای دیگران مشکلی نداشته باشیم.



فکر کنم اکثراً شکلات دوست دارید. اینجا بود که من از خودگذشتگی کردم و براتون این عکس رو گذاشتم

 چون خودم ازش متنفرم و همه میدونن که هر وقت شکلات خوردن نباید با من حرف بزنن مگر اینکه

آدامس خورده باشن.این قاعده در مورد بادوم زمینی نیز لازم الاجراست. 

فقط ظاهرش برام جذابه.



تا حالا شده که بهمون پیشنهاد دادن و ما رد کردیم یا ما به کسی پیشنهاد دادیم و رد شده.

 معمولا حس خوبی بهمون دست نداده. ناراحت شدیم.

دلیل این ناراحتی این میتونه باشه که اون طرف یا ما احساس میکنیم شخصیت ماست که رد شده به جای

 پیشنهاد.

کاری که میتونیم بکنیم اینه که وقتی کسی به ما پیشنهاد داد برای اینکه از این سوء تفاهم جلوگیری کنیم

اینه که برای خوب بودن پیشنهاد سه دلیل و برای اینکه ما نمیتونیم اون رو قبول کنیم دو دلیل بیاریم.

اینجوری وضع فرق میکنه. امتحان کنیم بد نیست. 



به یاد داشته باشیم ارزشهای اخلاقی و معنوی محدودیت آفرین نیستند بلکه حمایتگرند.

هیچ ربطی به برگ نداره اما یه ذهن خلاق ربطش میده.



 

 

 



سلام اومدم. نمی نویسم فقط ببینین. البته باید بگم که از همه چی از عکس گرفتم  جز حرم امام رضا.

نشد .  عکسها رو توی چند تا پست ببینین.

دیوار/درخت/آفتاب

باغچه/گل بنفش/طراوت

مترسک/رستوران پدیده/شاندیز



به این اگر ها فکر کنین تا برگردم. میرم مشهد برای همه دعا میکنم چون فقط همین از دستم بر میاد.

دوست دارم وقتی برگشتم همه رو شاد ببینم دوباره.

۱.اگر بخوای از بزرگترین پیروزیت توی زندگی یاد کنی اون چیه؟

۲.اگر اسم کسی رو بخوای بیاری که زمین تا آسمون از نگاه اولت تا حالا فرق کرده اون کیه؟

۳.اگر بخوای با ارزشترین کاری که دوستت برات انجام داده رو بگی چی میگی؟(از کارای من نگین)

تا یکشنبه ....



 

دعا کنیم برای همه. که صدای هر کدوم از ما برای خدای سمیع خوشایندی منحصری داره.

منم دعا میکنم برای ال وای مهربون تا زوده زود سرحال بشه.



دلم براشون تنگ شده. خیلی. یاد روز اول که رفتم سر کلاس افتادم یادش بخیر. وقتی خودم رو معرفی کردم

 دیگه یه پیوند جدا نشدنی بینمون ایجاد شد. چه پاک بودن. هر چی میگفتم انگار آیه قران بود براشون

 بی برو برگرد قبول میکردن. یادمه یه روز که داشتیم توی حیاط نقاشی میکردیم ازشون پرسیدم کدوم کارم

 رو بیشتر و کدومشو کمتر دوست دارین؟ گفتن خانوم وقتی میخوندین خیلی خوبه اما اخم نکنین ما میترسیم.

اخه من بیشتر با نگاهم اونا رو متوجه اشتباهشون میردم نه با داد و نصیحت.

کاری که پدرم از بچه گی با من کرد. اگه بخوام بنویسم ازشون نمیدونم چه قدر میشه.

اما دلم برای همتون تنگ شده. میدونم میاین و میخونین.

یادمه پایین انشا پایان ترم اسما نوشته بود خانوم امیدوارم شما رو توی لباس ... ببینم. فکرشو بکن!!!

فکرش تا کجا رفته!!!! کلی خندیدیم.

به همه شما که روح بزرگتان در کالبد کوچک تن گنجیده عشق می ورزم.

عکس کم حجم تر از این نداشتم. مراسم نقاشی متری داشتیم. یادش بخیر!!!