تبليغاتX
ترافیک
امروز از اون روزایی که آسمونه بغض کرده و یه جورایی لج داره . نمیدونم چرا نمیباره؟!

الان من سر کارم، در اتاق مدیریت دعوایی برپاست و من هم بر حسب فضولی نیمه گوشی به حرفهایشان دارم! چی کار کنم خوب ؟!!!

امسال که دوباره مشغول به  کار شدم اولش خیلی انرژی داشتم با روحیه وارد شدم اما خیلی زودتر از اونی که فکرشو بکنین همه انگیزمو از دست دادم. دور برم آدمهای دورو زیاده و من نمیتونم هضم کنم این جور آدمها رو.

ترافیک وارد شد!



عجب زود گذشت این ماه رمضون. مامانم همیشه وقتی غر غر میکردم که وای ماه رمضون شد خیلی سخته

 اخه تابستونه میگفت خدا اولین روز ماه رمضون یه گندم بهشتی میذاره توی دل بنده هاش که خیلی بهشون

سخت نگذره حالا که دیگه به آخرش رسیدیم میبینم که واقعا درست بود من که بهم خیلی سخت نگذشت .

خدا رو شکر

تی/نوشت۱: شنیدم که امام صادق وقتی از خدا خواست که عقوبت گناهانش رو در همین دنیا قرار بده سخت

 مریض شد. خدا گفت از من بخواه که گناهانت رو ببخشم نه که دچار عقوبت بشی.

 الهی فدات بشم که خدا که این همه مهربونی.

تی/نوشت۲: همیشه توی تجربه کاریم دیدم جایی که مدیر دوتا بشه یعنی یکی بشه مدیر داخلی

 و یکی دیگه مدیر کل همیشه دوگانگی پیش میاد این مشکل محیط کار قبلیم بود

که توی محیط کار جدیدم هم با این مشکل فعلا درگیرم. ایشالا بر طرف بشه.

تی/نوشت۳: چند روز پیش به فکر روزایی افتادم که با قاصد میرفتیم شهر کتاب نیاورون و برای

 پست هامون عنوان انتخاب میکردیم. به گذشته فکر کردن گاهی آزارم میده.



سلام ترافیک جان

میدونم مهجور موندی اره میدونم، گرد و خاک گرفتی همشو میدونم اما هنوزم یادتم ، هنوزم خاطرات خوش با تو بودنو توی ذهنم نگه داشتم.

خدا رو شکر میکنم که فرصت به دست آوردن این تجارب رو در اختیارم گذاشت.

ولی اینم مرحله ایی از رشتم بود که ازش گذشتم و نمیخوام عقب گرد کنم .

از همه ی دوستام تشکر میکنم که در این دوران با من بودن .